
ویرانه ای که بشه من باشما باشم رو به هزار کاخ ترجیح میدم. روی هر مبلی که نشستم خاک رو تصور کردم و کنار شما بودنو و اینطور بود که تو جام قرار و آروم گرفتم... راهی رو میرم که راه ارامش و نجات شما باشه.. خوب میدونم دراین زمین هر حیوان و جانداری که نجات پیدا کنه یک دنیا xa0زیبایی و شکوه به این جهان اضافه میشه.. انسان زیر سایه ی شماست که انسانیت خودشو تکمیل میکنه... بچه های من... عزیزای دل من... نور عشق شما رو وسط سینه م کاشتم و میدونم روزی کنار شما و برای آرامش و خوشبختی شما عمر رو سپری میکنم. xa0...
ادامه مطلب
دیشب قشنگ بود، من تو این شهر، تواین کشور، تواین دنیا.. یه دوست دارم. یه دوستی که میدونم همیشه عزیزم میمونه. یکی که دلش مث اب چشمه ی کوه xa0زلال و خنکه، یکی که نگرانش میشم نگرانم میشه، یکی که از خواهر نداشتم بی نیازم کرده، یکی که با وجود تفاوتها میچسبه به شباهتها و از تفاوتها نه میرنجه، نه عوض میکنه، نه اذیت میشه... از همه مهمتر یکی که پرجریان و پر انرژیه و هرگز از حرکت به طرف خوداگاهی نمی ایسته حتی اگه من نباشم که تواین زجر دلداریش بدم میدونم ادامه میده... دیشب قشنگ بود یه دوست یه اشنا چراغ تاری...
ادامه مطلب