
بیدار شدم و xa0صدای ماشینها و دستگاه بمن صبح بخیر گفتن... دنبال پوچم گشتم نبود... باید دیگه درختا و باغچه ی اون خونه و صدای گنجشکها و دریا و کوه های اطراف اون خونه و ابرا رو از یاد ببرم تا کمتر زجر بکشم.xa0 لعنت ابدی بر پدرومادرم...
ادامه مطلب
نمیدونم خواب بودم یابیدار.. بچه هام کمک میخاستن. سگام.. امشب صدای ضجه ی گوسفندا و قهقهه شکم ادما می یاد.. بهم سخت شده زندگی..حتی مردگی...
ادامه مطلب