سایه سیاه شب

متن مرتبط با «یک نفس» در سایت سایه سیاه شب نوشته شده است

یک نفس

  • نیلوبلاگ

    تا نصف شب تو خیابون آواره، دلشکسته، نگران.. نازلی پشت در بسته، بچه هام در معرض آوارگی..من در معرض کلاهبرداری پدرم و مادرم... نه گذشته نه آینده نه کمی خوبی دیده فقط ارجهان جفا مال من بود... استرس .. استرس... حال بد... چه کنم چه کنم.... تنها چیزی که ته دلمو گرم کرد این بود که مامان نازلی با شکم گرسنه نخوابید، شاید برای اولین بار تو زندگیش...حتما برای اولین بار بود که بچه هاش شیر مقوی خوردند... دم صبح دیدم اولین صدای شبدرو. چقدر سرحال بود..xa0 در وسط اینهمه بن بست و وحشت این مث یه شعله نذاشت دلم یخ...

    ادامه مطلب