
xa0 بیدارم و به خفتگان فکر میکنم. به بیدارها، به شکم گرسنه، به تن خسته، به پای لرزان، به بی پناهی.. بی پناهی.. بی پناهی... xa0 مامان نازلی، شنگول، سنگی، شبدر... xa0 به اسارت به دلتنگی به خستگی به پوچی وغم... xa0 نازلی... پوچ.. زاقول xa0 درد من درد جانکاهیست که مرگ هم آزادش نمیکند.. xa0 xa0...
ادامه مطلب
خیلی کار دارم. باید برم.. مثل همیشه شهر به شهر. انتخاب من هیچ بوده پوچ بوده. زندگیم راه خودشو رفته و داره میره. من خواستم دستم بگیرم زندگی گفت آزادم بذار.. ولم کن... بذار خودم ببرمت. تو محدودی نمیدونی کجا میری. فقط میتونی وسط رفتن باز نمونی. اگه ایست کنی خودت زجر میکشی و میمیری. اگه زنده ای پیش برو، نه، تو نه. تو نمیتونی زمام منو بگیری.تو هم افساری دست من نداری، میتونی بیای میتونی وایسی زجر بکشی. انتخاب تو اینجا فقط باخودته. دل بسپر بذار من ببرمت. تو نمیتونی منو ببری. اگه بتونی ببری و اصرار کنی ...
ادامه مطلب
امشب با سگ همسایه که سروصدا میکرد رودروایسی کردم و نگفتم ساکت. چون اون امشب تغییر رویه داده بود و مثل کسی پشت درمن بود که تکیه گاهی پیدا کرده و خیالش راحت شده. خجالت آور هست کاری رو بکنم که انتظار نداره و بهش ثابت کنم من بخاطر مراقبت از اون نبود که شبها می اومدم بیرون. اون من رو از خودم خجالت داده با این تکیه و خیال راحت وقتی که میدانم سگ ترسوو ضربه خورده ای هست که به این راحتی به کسی اعتماد نخواهد کرد....
ادامه مطلب