بیدارم و به خفتگان فکر میکنم. به بیدارها، به شکم گرسنه، به تن خسته، به پای لرزان، به بی پناهی.. بی پناهی.. بی پناهی...
مامان نازلی، شنگول، سنگی، شبدر...
به اسارت به دلتنگی به خستگی به پوچی وغم...
نازلی... پوچ.. زاقول
درد من درد جانکاهیست که مرگ هم آزادش نمیکند..
سایه سیاه شب...
ما را در سایت سایه سیاه شب دنبال میکنید
برچسب: دردشتي,دردشة,درد,درد معده,دردشة عراقنا,درد پاشنه پا,درد قفسه,درد دل,درد کف پا,درد به انگلیسی,
نویسنده:
بازدید: 15