
من بدرد هیچ کار و شغلی نمیخورم مگر شغلهای خیلی خاص که تعدادشون اندازه انگشتهای یک دست هم نیست ...من فروشنده نمیتونم بشم چون اهل حرف زدن نیستم چه برسه به اینکه چیزیو غلو کنم یا احیانا خالی هم ببندم.. ازهمه بدتر درباره پول کمرو هستم و فکر میکنم شان وجودی ادمها چنان هست که پول در مقابلشون ارزشی نداره... تلاش کردم اینطور نباشم. وقتی دیدم بخاطر پول عزیزترازجانم در خطر قرار میگیرند و من هم بخاطر پول تحقیر و توهین میشم.xa0 اگه باز میذارم سرم کلاه بره تفصیر ذات منه و اگه مواظبم سرم کلاه نذارن تقصیر تصمی...
ادامه مطلب
xa0 بیدارم و به خفتگان فکر میکنم. به بیدارها، به شکم گرسنه، به تن خسته، به پای لرزان، به بی پناهی.. بی پناهی.. بی پناهی... xa0 مامان نازلی، شنگول، سنگی، شبدر... xa0 به اسارت به دلتنگی به خستگی به پوچی وغم... xa0 نازلی... پوچ.. زاقول xa0 درد من درد جانکاهیست که مرگ هم آزادش نمیکند.. xa0 xa0...
ادامه مطلب
امشب با سگ همسایه که سروصدا میکرد رودروایسی کردم و نگفتم ساکت. چون اون امشب تغییر رویه داده بود و مثل کسی پشت درمن بود که تکیه گاهی پیدا کرده و خیالش راحت شده. خجالت آور هست کاری رو بکنم که انتظار نداره و بهش ثابت کنم من بخاطر مراقبت از اون نبود که شبها می اومدم بیرون. اون من رو از خودم خجالت داده با این تکیه و خیال راحت وقتی که میدانم سگ ترسوو ضربه خورده ای هست که به این راحتی به کسی اعتماد نخواهد کرد....
ادامه مطلب